امروز   جمعه ۱۳۹۶/۹/۳ - ۲۰:۰۵
جنگ جمل، جنگ گروهی به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام(ص)، و طلحه و زبیر علیه خلیفه وقت مسلمانان، امام علی (ع) بود.

جنگ جمل

کد خبر :   12086 ۱۳۹۴/۱۰/۱۷ بازدید :   525

جنگ جمل

جنگ جَمَل، جنگ گروهی به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام(ص)، و طلحه و زبیر علیه خلیفه وقت مسلمانان، امام علی (ع) بود. این جنگ در سال ۳۶ قمری و در اطراف بصره رخ داد. عایشه و همراهانش این جنگ را به بهانه خون‌خواهی عثمان خلیفه سوم به راه انداختند. عایشه در این نبرد حضور داشت و بر شتری سرخ‌موی سوار بود و علت نامگذاری این جنگ به جمل(شتر نر) همین است. این جنگ که نخستین جنگ داخلی مسلمانان محسوب می‌شود با پیروزی سپاه امام علی و کشته شدن طلحه و زبیر و بازداشت عایشه و فرستادن او به مدینه به اتمام رسید.

از آنجا که سران سپاه جمل با امام علی به عنوان خلیفه بیعت کرده و سپس بیعت خود را شکسته و وارد جنگ شده بودند، به ناکثین (بیعت شکنان) معروف شدند و این جنگ نیز جنگ با ناکثین نامیده شد.

جنگ جمل باعث انتقال مرکزیت خلافت مسلمین از مدینه به کوفه در عراق شد و به علت بروز درگیری بین چند تن از صحابه و شخص خلیفه، زمینه‌ای برای ظهور برخی نظریه‌های جدید کلامی و فقهی میان مذاهب اسلامی در باب سیاست گشت.

وجه نام‌گذاری و دلایل جنگ

جَمَل به شتر نر گفته می‌شود. از آنجا که در این جنگ، عایشه بر شتری نر به نام عسکر سوار شده بود، این جنگ‌، جمل نام گرفت‌.

سخن امام(ع) در مسیر جنگ جمل

خدا محمّد(ص) را برانگیخت و از عرب کسی کتابی نخوانده بود، و دعوی پیامبری نکرده بود. محمّد(ص) مردم را به راهی که بایست کشاند، و در جایی که باید نشاند، و به رستگاری رساند، تا آنکه کارشان استوار و جمعیتشان پایدار گردید. به خدا که من در آن صف پیکار بودم تا - سپاه جاهلیت - درماند، و یکباره روی بگرداند. نه ناتوان بودم و نه ترسان، امروز هم من همانم و آنان همان. باطل را می‌شکافم تا حق از کنار آن به در آید، مرا چه با قریش اگر با من به جنگ برآید -. به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنان پیکار نمودم، و اکنون که فریب خورده‌اند آماده کارزارم. من دیروز هماورد آنان بودم و امروز هم پای پس نمی‌گذارم.نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۳۳، ص۳۴.

با توجه به سخنان امام علی، می‌توان دو دلیل را برای آتش‌افروزی مخالفان ذکر کرد:

دلیل اول: قدرت طلبی طلحه و زبیر

 آن حضرت در خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه چنین می‌فرماید: هر یک از دو تن [=طلحه و زبیر] کار[=خلافت] را برای خود امید می‌دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمی‌آرد.

دلیل دوم: کینه

این نکته قابل انکار نیست که کینه‌هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ امیرالمؤمنین (ع) سابقه این امر را در مواردی برمی‌شمارد، از جمله این که:

چون پیامبر(ص) مرا بر پدر عایشه برتری داده بود.

چون پیامبر(ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود.

چون خداوند دستور داد که همه دربهای منتهی به مسجد بسته شود حتی درب خانه پدر عایشه، اما درب خانه من بسته نشد.

چون در روز خیبر پیامبر اکرم‌(ص) بعد از ناکامی دیگران، پرچم را به من دادند و من نیز پیروز شدم و این امر موجب غمگین شدن آنان گردید و

علاوه بر این، طلحه و زبیر امیدوار بودند که علی(ع) در امور با آن‌ها مشورت نماید چرا که این دو خود را با علی(ع) در رتبه و مقام مساوی می‌دانستند، آن‌ها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشی از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلی این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.

دیدگاه سران ناکثین

دلیل اول:

طلحه در خطبه‌ای که بین مردم بصره ایراد نمود قصد خود را از جنگ با امام علی تلاش برای اصلاح امت پیامبر(ص) و ترویج اطاعت خدا بیان کرد.

دلیل دوم: خونخواهی عثمان: آنان ادعا می‌کردند که حضرت علی، عثمان را کشته است و از قاتلان عثمان طرفداری می‌کند و خود را خون‌خواه عثمان معرفی می‌کردند.امام علی در واکنش به این ادعا، خود آنان را قاتلان اصلی عثمان معرفی کردند[۵] و گفتند که این خونخواهی برای این است که کسی علیه خود آنان ادعایی نکند.

اولاً: در اکثر طعنها و سرزنش‌هایی که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روی سخنشان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت(ع) مسبب اصلی جنگ را این دو می‌داند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعی در این غایله داشته و از سوی آن‌ها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

ثانیاً: ملاحظه می‌شود که هیچ یک از دلیل‌هایی که اصحاب جمل برای کارشان ذکر نموده‌اند موجّه نمی‌باشد. به ویژه وقتی که بدانیم قتل و خونخواهی عثمان بهانه‌ای بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنه‌ای نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا(ص) را نزد عثمان می‌برد و به او می‌گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا(ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف می‌کنی.

پیمان‌شکنی طلحه و زبیر

امام علی(ع) در ذیحجه سال ۳۵ هجری، در پی اصرار و اتفاق‌نظر مردم مدینه از مهاجران و انصار، و به‌رغم میل باطنی خود، زمام خلافت را به دست گرفت‌. طلحه و زبیر که نخست چشم به خلافت دوخته بودند. وقتی موفق نشدند و خلافت به امام علی‌(ع) رسید، انتظار داشتند که با حضرت در خلافت شریک شوند یا دست‌کم به فرمانروایی ولایات برسند.

آن دو از امام علی(ع) خواستند که امارت و حکومت بصره و کوفه (یا عراق و یمن) را به آنان دهد، ولی امام‌(ع) آنان را شایسته این کار ندانست‌.

چهار ماه پس از به‌خلافت رسیدن علی‌(ع)، طلحه و زبیر که دریافتند با خلافت امام علی‌(ع)، مردم از ایشان رویگردان شده‌اند و دیگر جایی در مدینه ندارند، از امام اجازه خواستند که برای انجام عمره به مکه روند. با این حال‌، امام فرمود که آنان به عمره نمی‌روند، بلکه قصد نیرنگ دارند.

طلحه و زبیر، برای توجیه پیمان‌شکنی خویش‌، مدعی شدند که از ترس و با اکراه بیعت کرده‌اند و لذا تعهدی در فرمانبرداری از امیرمؤمنان‌(ع) ندارند.

هم‌پیمانی ناکثین با عایشه

سخن امام(ع) در توصیف طلحه و زبیر

هر یک از دو تن کار را برای خود امید می‌دارد، دیده بدان دوخته و رفیقش را به حساب نمی‌آرد. نه پیوندی با خدا دارند، و نه با وسیلتی روی بدو می‌آرند. هر یک کینهء دیگری را در دل دارد، و زودا که پرده از آن بردارد. به خدا اگر بدانچه می‌خواهند برسند، این جان آن را از تن برون سازد، و آن این را از پا در اندازد.نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۴۸، ص۱۴۴.

طلحه و زبیر، برای پیشبرد مقاصد خود، از عایشه، که پیش از قتل عثمان برای عمره به مکه رفته بود، درخواست کردند که به خونخواهی عثمان و انتقام از کشندگان وی‌، که اکنون از یاران نزدیک علی و سرداران او شده‌اند، با آنان همراه شود. پس از مدتی‌، سرانجام‌، عایشه خواست آنان را پذیرفت‌.

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۱۷۲ نهج البلاغه به این نکته اینگونه اشاره کرده است: «بیرون شدند و حرمِ رسول خدا(ص) را با خود این سو و آن سو کشاندند، چنانکه کنیزکی را به هنگام خرید کشانند.»

زبیر پسر عمه پیامبر(ص) و امام علی‌(ع) و شوهر خواهر عایشه بود. پسرش‌، عبداللّه، نقش عمده‌ای در همراه ساختن عایشه با طلحه و زبیر و برافروختن آتش جنگ ایفا کرد. عایشه نیز از علی‌(ع) کینه داشت و همین امر نیز در پیوستن او به طلحه و زبیر مؤثر افتاد.

بدین ترتیب‌، طلحه و زبیر و دیگر جدایی‌طلبان که می‌دانستند کارشان بدون عایشه همسر رسول خدا(ص)، که مورد توجه مردم بود به نتیجه نمی‌رسد با کسب موافقت عایشه سپاهی فراهم ساختند.

عبداللّه بن عامر بن کُرَیز و یعلی بن امیه نیز با اموال و شترهای بسیار (بنابر بعضی اخبار، با ۶۰۰ شتر و ششصد ۱۰۰۰ درهم یا دینار) از یمن به آنان پیوستند و همه در خانه عایشه گرد آمدند.

حرکت مخالفان به سوی بصره

آنان‌، به پیشنهاد عبداللّه بن عامر، توافق کردند که به سوی بصره حرکت کنند (برخلاف نظر عایشه که می‌گفت به سوی مدینه بروند)، زیرا توان رویارویی با مردم مدینه را نداشتند. به علاوه‌، مردم بصره طرفدار طلحه و زبیر بودند و عبداللّه نیز در آن‌جا یارانی داشت‌. سرانجام‌، سپاهی ۳۰۰۰ نفری آماده حرکت شد که ۹۰۰ تن از آنان از مردم مدینه و مکه بودند.

به‌خواست عایشه، عبداللّه ‌بن عامر با نامه‌ای از او به سران بصره‌، مخفیانه وارد شهر شد و عایشه با همراهانش تا حُفَیر یا حَفر ابی‌موسی پیش رفت‌.

چون خبر به مردم بصره رسید، عثمان بن حُنَیف (فرماندار علی‌(ع) در بصره‌)، عِمران بن حُصَین و ابوالاسود دُؤَلی را نزد عایشه فرستاد تا سبب آمدن وی و مخالفت او را بپرسند.

عایشه گفت‌: اوباش (غوغاء) به حرم پیامبر(ص) حمله کردند و پیشوای مسلمانان‌(عثمان) را به ستم کشتند و اموال محترم را غارت کردند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را شکستند. من آمده‌ام تا مسلمانان را از کار آنان آگاه سازم و آنچه را که برای اصلاح این وضع باید انجام داد، بگویم‌.

آن دو به عایشه یادآوری کردند که‌، به امر خدا و همچون دیگر همسران رسول‌(ص)، باید در خانه‌ات بمانی‌. طلحه و زبیر نیز گفتند که به خونخواهی عثمان آمده‌اند و بیعت آنان از روی اکراه بوده است‌.

حرکت سپاه امام(ع)

تاریخ این حوادث را ۲۴ و ۲۵ ربیع‌الآخر (یا ماه جمادی الاول) سال ۳۶ هجری نوشته‌اند. هنگامی که امام خبر یافت‌، عایشه و طلحه و زبیر به سوی بصره رفته‌اند، مردم مدینه را به یاری فراخواند و مردم نیز اجابت کردند.

سپس‌، سهل بن حنیف انصاری را جانشین خود کرد و با شتاب‌، با سپاه ۷۰۰ نفری (از جمله ۴۰۰ تن از مهاجران و انصار) که آماده حرکت به شام بود، از شهر بیرون رفت تا شاید شورشیان را بازگرداند؛ اما، چون به ربذه، در سه میلی مدینه رسید، معلوم شد که شورشیان دور شده‌اند؛ امام‌(ع) چند روز در ربذه ماند. در اینجا، یارانی‌، از جمله از قبیله طَی، به وی پیوستند و از مدینه برای او مرکب و سلاح رسید

سپاهیان امام علی(ع)، هفت گروه از قبایل گوناگون بودند. برخی قبایل نیز، مانند قَیس و اَزد و حَنْظَله و عِمران و تَمیم و ضَبّه و رِباب‌، به اصحاب جمل ملحق شدند. عده‌ای نیز از هر دو طرف کناره گرفتند، از جمله اَحْنَف بن قیس که به امام‌(ع) گفت اگر بخواهی به تو می‌پیوندم و اگر نه‌، با قبیله خود، بنی سعد، کناره می‌گیرم و ده هزار (یا چهار هزار) شمشیر را از تو باز می‌دارم‌. امام ترجیح داد که وی کناره گیرد.

در روایاتی دیگر نوشته شده است که سپاهیان امام‌(ع) نوزده یا بیست هزار تن و لشکریان شورشی سی هزار تن یا افزون‌تر بودند.

تلاش امام علی(ع) برای آشتی

هنگامی که امام وارد بصره گردید، از سمت طَفّ داخل شد و در جایی معروف به زاویه چند روز اقامت کرد. سپس به راه ادامه داد. طلحه و زبیر و عایشه نیز از فُرضه (بندر) به راه افتادند پس از رسیدن امام به بصره‌، دو گروه با هم روبه‌رو شدند. عایشه نیز از اقامتگاهش به مسجد حُدّان‌، در محله قبیله ازد، که میدان جنگ در حوالی آن بود، نقل مکان کرد.

امام علی‌(ع) تمایلی به جنگ نداشت و تا سه روز پس از ورود به بصره‌، با ارسال پیغام‌هایی‌، می‌کوشید تا شورشیان را باز دارد و آنان را به همراهی با خویش بخواند. روز جنگ نیز، از صبح تا ظهر، اصحاب جمل را دعوت می‌کرد تا بازگردند.

امام‌(ع) در نامه‌ای به طلحه و زبیر، از مشروعیت خلافت خویش‌، بیعت آزادانه مردم‌، بی‌گناهی خویش در قتل عثمان‌، حقانیت نداشتن طلحه و زبیر در خونخواهی عثمان‌، و اقدام نادرست طلحه و زبیر در نقض دستور قرآن (بیرون آوردن همسر پیامبر(ص)از خانه و قرارگاه خود) سخن گفت‌.

امام‌(ع) در نامه‌ای به عایشه نیز هشدار داد که برخلاف دستور قرآن از خانه‌اش بیرون آمده و به بهانه اصلاح بین مردم و خونخواهی عثمان‌، لشکرکشی کرده و خود را گرفتار گناهی بزرگ ساخته است‌.

طلحه و زبیر، در نامه‌ای به امام‌، بر نافرمانی خویش اصرار ورزیدند و عایشه نیز پاسخی نداد.

به دنبال آن‌، عبدالله بن زبیر مردم را بر ضد امام‌(ع) شوراند، که امام حسن(ع) با سخنانی‌ پاسخش را داد.

آنگاه امام علی(ع)، صَعْصَعه بن صوحان و سپس عبدالله بن عباس را برای گفتگو با طلحه و زبیر و عایشه فرستاد، اما گفتگوها ثمری نداشت و از آن میان عایشه سرسخت‌تر بود.

گفتگو با سران جمل

 علی‌(ع) از نزدیک با طلحه و زبیر سخن گفت و به زبیر، که او را نصیحت‌پذیرتر می‌دانست‌، حدیثی از پیغمبر را یادآوری کرد و زبیر تأیید کرد و گفت اگر این را به یاد داشتم‌، به این راه نمی‌آمدم‌، به خدا هرگز با تو نمی‌جنگم‌.

آنگاه زبیر به عایشه گفت که می‌خواهد جنگ را ترک کند، اما عبداللّه بن زبیر به پدر گفت‌، که این دو لشکر را باهم روبه‌رو کرده‌ای و حال که به روی یکدیگر شمشیر کشیده‌اند، می‌خواهی آنان را رها کنی‌؟ تو پرچم‌های پسر ابی‌طالب را دیده‌ای که به دست جوانان دلیر است و بیمناک شده‌ای‌.

بنا بر نقل طبری، زبیر نیز به اصرار عبداللّه‌، کفاره قسم خود را با آزاد کردن بنده‌ای داد و آماده جنگ شد.[۳۴]

آغاز جنگ

روز پنجشنبه نیمه جمادی‌الآخره سال ۳۶ هجری یا ۱۰ جمادی‌الآخره ۳۶و یا ۱۰ جمادی ‌الاولی ۳۶ جنگ در خُرَیبَه‌، از نواحی بصره‌، آغاز شد.

امام‌، پیش از آغاز جنگ‌، مصحفی [نسخه‌ای از قرآن] به یکی از یارانش داد تا شورشیان را به پیروی از فرمان‌های آن فراخواند و آنان را از تفرقه باز دارد و به وحدت دعوت کند، اما آنان او را به شهادت رساندند و چند تن از دیگر یاران امام‌(ع) را نیز با تیر کشتند. سپس‌، امام فرمود اکنون جنگ رواست و هنگام نبرد است‌. امام یاران خود را از آغاز کردن جنگ پرهیز داده بود و به آنان سفارش کرد که مجروحی را نکشند، کسی را مثله نکنند، بی‌اجازه وارد خانه‌ای نشوند، به کسی ناسزا نگویند، زنی را هجو نکنند و جز آنچه در اردوگاه اصحاب جمل است‌، برندارند.

فرماندهی میمنه [یعنی سمت راست] لشکر امام علی(ع) با مالک اشتر و فرماندهی میسره [یعنی سمت چپ] با عمار بن یاسر بود و پرچم به دست محمد بن حنفیه فرزند امام بود. در این جنگ، امام حسن(ع) در میمنه و امام حسین(ع) در میسره بود.

اصحاب جمل سپاه خویش را آراستند در حالی که عایشه بر شتری که آن را با زره پوشانده بودند نشسته و پیشاپیش صفوف بود.

نتیجه جنگ

اصحاب جمل‌، پس از چند ساعت نبرد و دادن کشته بسیار، شب هنگام مغلوب شدند. هنگامی که سپاه جمل می‌گریخت‌، مروان بن حَکَم تیری به پای طلحه زد و او را زخمی کرد. طلحه را به خانه‌ای در بصره منتقل کردند و او در آنجا، به علت خونریزی‌، درگذشت‌. گفته‌اند که مروان به اَبان‌، پسر عثمان‌، گفت که یکی از کشندگان پدرت را از میان برداشتم‌.

بنابر برخی منابع‌، زبیر نیز، پشیمان از کار خویش‌، قبل از جنگ از میان اصحاب جمل بیرون رفت‌. از روایتی دیگر برمی‌آید که پس از شکست سپاه جمل‌، زبیر از معرکه گریخت و به مدینه رفت.

به هر روی‌، هنگامی که زبیر میدان را ترک کرد، عَمرو بن جُرموز، با چند تن از یارانش‌، به تعقیب او پرداخت و در جایی به‌نام وادی‌السِّباع او را غافلگیرانه کشت‌.

امام از این واقعه و کشته شدن زبیر اظهار ناخشنودی کرد و چون شمشیر وی را دید، با یادآوری دلیری‌های زبیر در جنگ‌های صدر اسلام‌، فرمود این شمشیر بارها اندوه را از چهره رسول خدا(ص) زدود.

عاقبت عایشه

 پس از جنگ‌، عایشه را از هودج بیرون آوردند و برای او خیمه‌ای برپا کردند. علی(ع) او را به سبب جنگ‌افروزی سرزنش کرد. سپس به برادر وی‌، محمد بن ابی بکر، فرمود تا او را به بصره بَرَد.

عایشه چند روز آن‌جا ماند تا بعداً روانه مدینه شود، اما چون مهلت پایان یافت و او در رفتن تعلل ورزید، امام‌(ع)، عبدالله بن عباس را پیش وی فرستاد و به او هشدار داد.

آنگاه وی را با عده‌ای از زنان بصره‌، که به دستور امام جامه مردان پوشیدند، با جمعی از لشکریان خویش‌، همراه محمد (یا عبدالرحمن‌) بن ابی‌بکر، با احترام و مشایعت‌، به مدینه روانه کرد.

بعدها عایشه هرگاه روز جمل را به یاد می‌آورد، آرزو می‌کرد که ای کاش قبل از آن مرده بود و در آن حادثه حضور نمی‌یافت‌. وی هنگامی که آیه "و قَرْنَ فی بُیوتِکُنَّ"را می‌خواند، چندان می‌گریست که روبندش خیس می‌شد.

شمار کشته‌ها

 درباره تعداد کشته‌های جنگ جمل گزارشهای مختلفی در تاریخ ثبت شده است. بر اساس روایت ابوخَیثَمَه از وَهْب بن جَریر، در جنگ جمل از سپاه بصره ۲۵۰۰ تن کشته شدند. در روایات دیگر، شمار کشته‌های اصحاب جمل از ۶۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ تن ذکر شده است. همچنانکه عده شهدای سپاه امام‌(ع) را از ۴۰۰ تا ۵۰۰۰ تن نوشته‌اند.

نظرات

نظری برای این خبر ثبت نشده است.
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • نسل انقلاب مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نسل انقلاب از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
CAPTCHA Image
Refresh Image